مهدیار مهدیار ، تا این لحظه: 13 سال و 9 ماه و 24 روز سن داره

خاطرات نفسم

عکس مهدیار

الهی من فدای گل پسر خودم برم که انقدر خوش عکسه چند روز پیش با بابا رضا و مامان معصومه بردیمت عکاسی تا برای دفترچه بیمه ی پسرکم عکس بگیریم  اول که رفتیم داخل همش میگفتی نه نه نه و میخواستی بریم بیرون بعد مامانی و با بابا رضا راضیت کردن تا بالاخره ازت عکس بگیریم  چون ادامس تو دهنت بود همش در حال جویدن بودی ادامس رو  تو ماشین بهت دادم هر کاریهم کردم اونجا به من ندادی دیگه بهت اونجا میگفتیم مهدیار بخند تو هم خیلی بامزه به زور میخندیدی  در کل باید ازت فیلم میگرفتیم نه عکس چون همه ی کارات فیلمه خوشمزه مامان خیلی دوست داریم نفسم ...
11 بهمن 1393

شیرین کاری های مهدیار

سلام به همه ی دوستهای خوب وبلاگی مون و سلام به پسرک گلم که این روزا خیلی شیطون شده و مامانشو اذیت میکنه یه موقع هایی دوست دارم زودتر بزرگ بشی و بعضی از کاراتو خودت انجام بدی ولی وقتی شیرین کاریاتو با بابا رسول میبینیم دوست داریم همین اندازه بمونی و زمان کند بگذره تا ما از این خوشمزه بازیهات لذت ببریم و شارژبشیم قربون پسرکم برم که با اومدنت به زندگیمون روحی تازه بخشیدی و به خودم میبالم به خاطر داشتن پسر با محبتی که بی مقدمه میادو صورتم رو میبوسه ومنم بغلت میکنم و یه دل سیر بوست میکنم دیشب بابا رسول دراز کشیده بود فیلم نگاه میکرد که اومدی بوسش کردی تا اومد بغلت کنه فرار کردی قربون پسر با محبت و مهربونم برم خوب حالا بع...
7 بهمن 1393

یه روز جمعه گرم و افتابی تو زمستون

امروز روز جمعه روز عیدم بود وما چون هیچ برنامه ای نداشتیم تصمیم گرفتیم بریم بیرونو از هوای خوب لذت ببریم وااااااای انگار نه انگار که زمستونه هوا بیشتر بهاریه تا زمستونی دلمون واسه یه برف درست و حسابی لک زده به بابا رسول میگم انقدر هوا گرمه نکنه درختا جونه بزنن والا دیگه به قول بابا رسول میگه درختاهم موندن چه کارکنن شمشادا بعضی هاشون از پایین ساقه دارن سبز میشن خوب بریم سر اصل مطلب چون خیلی وقت بو د که بیرون نرفته بودیم یعنی پارک کلی ذوق کردی و با بچه ها بازی کردی شیطون مامان منم که کلی لباس تنت کردم از ترس اینکه سرما نخوری لباس اسکی پوشیدم تنت چون میخواستیم بریم پیست ولی طرف پیست خیلی شلوغ بود و احتمال دادیم ترافیکم باشه گذاشتیم واسه ...
19 دی 1393

جیگر خاله سارا جونم4ماهش شده

الهی خاله فدای اون خنده های قشنگت عزیزم خیلی عزیزی و دوست داریم خوشکلم  اون بو سایی که به خاله میدی خیلی خوشمزه  ست امروز  خونه مامان امنه واسه خاله خیلی دلبری کردی قربونش برم منم که خوردمت حسابی چلوندمت راستی مامان مهربونت موفق شد بالاخره بهت شیشه بده هورررررررررررررررا و شما دیگه با شیشه شیر بخوری  اخه شما دختری دیگه واسه همه چی باید ناز کنی فدات بشم  همیشه سلامتی برات ارزو میکنم فرشته کوچولو ر راستی عزیزم چهار ماهگیتم مبارک این گلم تقدیم به گل دخترمون ...
15 دی 1393

زیارت با مهدیار

سلام عزیزم زیارت گل پسرم قبول عزیزم روز جمعه به همراه مامان امنه جون رفتیم حرم حضرت عبدالعظیم  جای همه خالی یه دل سیر زیارت کردیم و نمازمغرب  رو اونجا خوندیم من واسه همه دعاکردم خدا زیارتمونو قبول کنه  مهدیار گلم هم کلی شیطونی و بازی کرد تو حیاط حرم  وقتی وارد حیات شدیم بغل من بودی و دیدی من سلام دادم و صلوات میفرستم تو هم بلند بلند صلوات میفرستادی الهی من قربونت برم نفسم اینم چندتا عکس خوشکل ازپسرکم اینم  ماشینی که خودت انتخاب کردی و بابا رسول واست خریده کلی هم باهاش بازی کردی عاشق باز و بسته کردن درهاشی ...
14 دی 1393

دومین تولد مهدیار و هلیا جون

عزیزکم دیشب شب خوبی رو داشتیم خدارو شکر  یه تولد دیگه برات گرفتیم که مهمون هم داشتیم و چون تولد هلیا جون هم تو ماه دی بود تولداتون با هم شد کلی هم بهتون خوش گذشت و بازی کردین تا دلتون هم بخواد شیطونی سارا جونم که خاله قربونش بره از اول تا اخر خوابیده بود الان چند شبه ما همش جشن تولد میگیریم چون فکر میکنی هرشب جشنه خیلی بهت خوش گذشته هر شب اشاره میکنی که اهنگ تولدت مبارک رو برات بذاریمو باید یه شمع هم روشن کنیم که جناب عالی فوت کنی و ماهم دست بزنیم کلی هم از این کارت میخندیم ولی شما خیلی جدی برای خودت هرشب تولد میگیری چند شب پیشا که خسته بودیمو زودتر خوابیدیم بلند شدی دست منو میکشی و هی میگفتی نا نای نا نای بعدشم فوت می...
12 دی 1393

روز میلادت مبارک عزیزم

تولد ...تولد ...تولدت مبارک                                                    مبارک... مبارک ...تولدت مبارک تبریک تولد از طرف مامان فاطمه ای زیباترین ترانه هستی بدان که شب میلادت برام ارمغان خوبی ها و زیبایهاست....در شب میلادت وجودم را که قلبی ست کوچک در قالب قابی از نگاه تقدیم  چشمان زیبایت میکنم وبا بوسهای لبریز از عشق مادری اغاز بودنت را تبریک میگویم. ..امروز روز ...
3 دی 1393

پسرک زمستونی من

الهی من فدای گل پسر زمستونیم برم  عزیزم  روزمیلادت توی اولین ماه زمستون یعنی دی هست خداوند بزرگ تو  این ماه مهدیار عزیز م رو به ما داد و تو با اومدنت زندگی من و بابا رسول رو تو زمستون سرد گرم کردی قر بونت برم الهی  عزیزم ما خانواده زمستونی هستیم  ماه اول زمستون تولد گل پسرمه زمستون و روزای برفیش برام سرد نیست تا وقتی که خاطرات گرم به دنیا اومدنت  همراهمه دومین ماه زمستون یعنی بهمن تولد بابا رسول عزیزه باران یا برف...چه فرقی میکند؟تو که باشی هوا که هیچ! زندگی خوب است همسر عزیزم و بابای مهربون من و مهدیار خیلی دوست داریم   وماه اخر زمستون هم یعنی اسفند تولد خودمه اخه از خود گذشتگی ت...
1 دی 1393