خاطرات نفسم

http://zibasaz.niniweblog.com/مادر




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 2 مهر 1393 | 14:25 | نویسنده : مامان فاطمه |

 

 

 

 

سلام به همه دوستای خوب وبلاگیمون😘

پسرکم بعد چهار سال عمه مهربونشو دید 😍😘کلی از دیدن عمه میترای عزیز ذوق کرد عزیزم یه سفر چند روزه به ارمنستان زیبا داشتیم که عمه میترا هم قرار شد بیاد ارمنستان ببینیمش سفری پر از خاطره های خوب واز همه بهتر دیدن عمه بود 😆

خیلی رابطه خوبی با عمه داری و‌کلی حرف شنوی داری از عمه میترا شبا هم پیش عمه میخوابی سه روز دیگه از مسافرتمون مونده تو خیلی وابسته شدی حیف که عمه میترا از پیشمون میره و  معلوم نیست که چند وقت دیگه عمه رو ببینیمش 😔

مثل همیشه عمه میترا برای گل پسرم کلی سوغاتی و کادوهای قشنگ خریده دست گلش درد نکنه خیلی زحمت کشیده 🌹🌹🌹

یه هلیکوپتر کنترلی برات خریده عمه و همینجا با عمه قرار گذاشتی که خلبان بشی 👨👨

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 5 اسفند 1395 | 23:43 | نویسنده : مامان فاطمه |

 

سلام گل پسر عزیزم ☺

پسرک چهارساله من فدای اون چشمای نازت بشم خیلی وقته که دیگه از کارا و شیرین زبونیات برات مطلب نذاشتم 😍😍

عزیزم من و بابا رسول خیلی دوستدداریم حسابی زبون میریزی و یه وقتایی هم یه حرفایی میزنی که اصلا به سنت نمیخوره 😚

یه سوالهایی میپرسی که هم خنده داره وهم بعضیاشون نشون میده که فکرت به کجاها که نمیرسه 👦

مثلا می پر سی فرق موشک و هوا پیما چیه؟؟✈✈🚀🚀

همش دوست داری بازی کنی من تا جایی که بتونم باهات بازی میکنم و سعی میکنم پسرکم حوصلش سر نره چون این روزها کار بابا رسولم بیشتر شده و‌خیلی کمتر از قبل بیرون میرم و‌چون هوا هم سرده نمیشه رفت بیرون زیاد🌁❄⛄☔

الان نزدیک چهار پنج روزه که برف سنگینیم اومده الانم که دارم این مطلبو میذارم برات کلی برف اومده و همچنانم داره میاد تو هم پایین پیش مامان معصومه ای بابا رسولم سر کاره❄❄❄

مهدیار یه وقتایی کلی شلوغ بازی در میاری و خونه رو‌میکنی پر از اسباب بازی ولی منم میبینم در حال خودتی و داری بازی میکنی دلم نمیاد دعوات کنم 😶

چند وقت پیشا خاله عادله و سارا جون اومده بودن خونمون خیلی خوش گذشت بهت این دو روزی که پیشمون بودن الان یه وقتایی میگی مامان چرا رفتن زنگ بزن به خاله عادله بگو بیان خونمون دلم برا سارا تنگ شده الهی فدای دلت بشم دیروز میگفتی مهمون بگو بیاد خونمون خونمون پر بشه من حوصلم سر رفته 😁

انشالله هوا خوب میشه و همش میبرمت بیرون و خونه مامان امنه حسابی بچم سرش گرم باشه 😊

یه یه هفته دیگه میریم دیدن عمه میترا یه مسافرت در پیش داریم و بعداز چهار سال قراره عمه میترا رو ببینی  با مامان معصومه و بابا رضا میریم ارمنستان عمه میترا هم‌میاد اونجا که ببینیمش دلمون خیلی برا عمه میترای مهربون تنگ شده😃 

عاشق خونه مامان امنه هستی و همش دوست داری بریم اونجا

😊خیلی اقاجونو دوست داری یه وقتایی که سارا جون و خاله عادله هست میریم خونه مامان امنه خدارو شکر الان دیگه باهم کم و بیش کنار میاین تو سارا ولی چون تقریبا هم سن هستین وقتی به یه چیزی گیر میدین نه میشه تورو راضی کرد نه سارارو😐 فدای شما بشم😘😘😘😘

 






[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 14 بهمن 1395 | 15:38 | نویسنده : مامان فاطمه |

 

🎊💗سالروز  آمدن فرشته ای به زمین با آسمانی ترین ارزوها 

تولدت مبارک نفسم دوست دارم🎊💗

 

با آمدن تو بهترین و زیباترین لحظات وارد کلبه خوشبختیمان شد

تورا از خدایی خواستم که به رحمت بی کرانش ایمان دارم پس برایمان بمان

وبدان تا بی نهایت عاشقانه دوستت داریم

💜💜💜💜💜💜💜🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊🎊 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 3 دی 1395 | 23:24 | نویسنده : مامان فاطمه |

 سلام به همه دوستای وبلاگیمون عزاداریاتون قبول باشه انشالله

ماهم مثل هر سال چند روز عزاداری رو رفتیم خونه مامانم اینا 

اینم چندتا از عکسای مهدیار جونم و ساراجون خاله 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 27 مهر 1395 | 21:53 | نویسنده : مامان فاطمه |




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 9 شهريور 1395 | 15:10 | نویسنده : مامان فاطمه |

سلام به گل پسر عزیزم و دوستای وبلاگی عزیزمون 

تو این روزای گرم تابستونی با پسرکم میریم استخر خیلی دوست داری 

انقدر استعدادتم خوبه تو شنا کردن البته هنوز مربی نداری چون میگن واسه شما زوده هنوز ولی مربی بچه ها که تو استخره خیلی خوشش اومده از تو همش میگه چه پسر نترسی داری الهی فدات بشه مامان 

تو‌خونه هم استخربادیتو برات میذاریم تو حیاط ظهرا هوا گرمه میری اب بازی میکنی

 

 

 

     

چند روز پیا هم یه سفر شمال رفتیم کلی تو‌دریا بازی کردی کلا شنا و اب بازی رو خیلی دوست داری

 

 





[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 4 مرداد 1395 | 12:01 | نویسنده : مامان فاطمه |

سلام به گل پسر عزیزم 

عزیزم یه دنیا دوست دارم ماشالله شیطون شدی کلی شیرین زبون شدی و زبون میریزی چندتا شعر و قصه و داستان بلدی همه کارتای صد افرینو‌بلدی خلاصه در روز سرمونو گرم میکنی با کارات عزیزم 

خیلی وقتها بابا رسول میادو مارو میبره پارک کلی بازی میکنی خدارو شکر میکنم که گل پسری مثل تو‌رو به ما داده نور چشمم عزیزه دلم خیلی دوست داریم من و بابا رسول 

 

 

قلب




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 8 تير 1395 | 21:41 | نویسنده : مامان فاطمه |

سلام به گل پسر عزیزم الان که دارم این پست رو برات میذارم روز هشتم‌ماه رمضان هستش 

عزیزم شیرین زبونم خیلی دوست دارم فدات بشم نمیدونم چرا دیگه زیاد مطلبی به ذهنم نمیرسه برات بذارم شاید الان روزه دارم اینجوریه 

عزیزم خیلی خونه مامان امنه رو دوست داری هر چند روز در میون هوس میکنی بریم اونجا ولی متاسفانه اصلا با سارا جون کنار نمیای واسه همین دیگه هر وقتی که ساراجون خونه مامان امنه هستش نمیبرمت اونجا چون همش میخوای سارارو هول بدی یا بزنی سارا جونم گناه داره خیلی مهربونه سارا همش میاد بغل من و دوست داره من غذاشو بدم یا من بخوابونم میچسبونه خودشو به من شایدم به خاطر همین تو حساس شدی و نمیسازی باهاش 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 25 خرداد 1395 | 17:35 | نویسنده : مامان فاطمه |
















سلام عزیزکم اینا عکسای جامونده و عکسای سیزده بدره که با هلیا کلی بازی کردی و بهتون خوش گذشتقلب 
عزیزکم پسرک سه ساله من رنگهارو بلدی زرد ابی  سبز  قرمز  سیاه  سفید نارنجی صورتی   از یک تا ده به فارسی و اینگلیسی میشماری  کلیم حرفای خوب یاد گرفتی خدارو شکر که تورو دارم بغل
عزیزم دیگه خیلی کمتر میری پایی و من از این بابت خیلی خوشحالم چون از اولم مخالف بودم که زیاد وابسته بشی ولی به خاطر اینکه دل کسیرو نشکونم میذاشتم بری ولی الان دیگه چون بزرگتر شدی ماشالله خودت درک میکنی وخوابیدنم دیگه بهانه نمیگیری بری پایین 
الان دیگه زمان خواب و خوراکت منظم شده با هم صبونه و ناهار میخوریم با همم بعدچشمک از ظهرا میخوابیم خیلی خوب شده کلیم در روز با هم بازی میکنیم از خود راضی
قربون شیرین زبونیات بشم که انقدر بامزه حرف میزنی نمیتونم بنویسم ولی کلی ازت فیلم میگیرم فدات بشم بغل
از برنامه کودکایی که دوست داری برنامه دورا و مت و پت وباب اسفنجی و مهارتهای زندگی که از شبکه پویا پخش میشه رو خیلی دوست داری منم تو تبلتت با تو فلش برات این برنامه هایی که دوست داری رو پر کردماز خود راضی
  دیگه وقتایی که سارا جون خونه مامان امنه هستش نمیبرمت اونجا چون یه وقتهایی اذیتش میکنی میریم یه سر خاله جون و ساراجیگریرو میبینیم و میایم چشمک
عزیزکم 
گل پسرکم 
یدونه من 
دوردونه مامان 
ما عاشقتیم و خیلی دوست داریم و پسرکم رو به خدا میسپارم تا در همه حال پشت و پناهت باشه گلمقلب
وقتی خدا باورت بشه 
خدا هم یه نقطه میذاره زیر باورت 
یاورت میشه مهدیارم بوسبوس


 




[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 24 فروردين 1395 | 22:59 | نویسنده : مامان فاطمه |



سلام به دوستای خوبمون 
سال نو مبارک 
ارزوی بهترینهارو براتون دارم تو سال جدید انشالله در کنار نینی هاتون شادو سالم و سر زنده باشین و سالی پر از برکت داشته باشین 
ما امسال عید مسافرت نرفتیم چون همه جا هوا سرد بودو بارندگی
خلاصه خونه موندیم و دید و بازدیدای عید میرفتیم یا مهمون داشتیم یا مهمونی بودیم مهدیارم فقط شیطونی میکرد 
همین که میگفتم بیا لباس بپوش بریم عید دیدنی میگفتی بازم میخوایم بریم خونه مردم 
وقتی عیدی میگرفتی تشکر میکردی یا یه وقتهایی هم میگفتی نمیخوام قلکم پر شده مرسی
توی ایام عید زمان خواب و خوراکت به هم ریخت نه به موقع میخوردی نه به موقع میخوابیدی واسه همین منم خسته میکردی 
گل پسرم عاشق مهمونه خیلی مهمونارو دوست داشتی وقتی میخواستن برن اسرار میکردی که بمونن 
عزیزه دلم مامان و بابا عاشقتن هزار ماشالله خیلی زبون میریزی
سیزده بدر امسالم از صبح هوا سرد و گرفته بود ولی خوب چون روز طبیعت بود نمیشد بیرون نرفت ما هم رفتیم و کلی بازی کردی با هلیا و کلی خوش گذشت 










[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 16 فروردين 1395 | 14:06 | نویسنده : مامان فاطمه |

سلام به روی ماه گل پسر عزیزم و دوستای خوبمونآرام

برای همه روزهای اخر سال خوشی رو ارزو میکنم  بغل

عزیزم ماشالله حسابی شیطون شدی ما هم دیگه خونه تکونیمون با کمک تو تموم شدخندونک و الان دیگه کمکم باید منتظر بهار باشیمراضی

این فکرو میکنم اگر تنوع فصل ها نبود چه زندگی یک نواختی داشتیمسکوت و همش خسته کننده بود مخصوصا ماهایی که صبرمون کمه و زود خسته میشیم راضی

من خیلی خوشحالم که هوا خوب میشه و دیگه میشه راحت بیرون بریم چشمک

از طرفی هم خوشحالم که پسرکم داره اقا میشه و من یه کم از قبل راحت تر شدم و نیاز نیست قدم به قدم همراهت باشم بوس

عزیزم اولین سین امسال سایه بابا رسولو برا خودمون ارزو میکنمبغل بعد سلامتی برای خودمون وهمه و خانواده هامون محبتبعدم سرور و شادی برای همهتشویق ودر کل همه سینهای خوبو ارزو دارم برای همه بعدم برای خودمون محبت

سال نود و چهار هم با همه بدی ها و خوبیاش داره تموم میشه و سال نو وجدید شروع میشه امیدوارم سال خوبی برای همه باشه محبتراضی

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 15 اسفند 1394 | 14:30 | نویسنده : مامان فاطمه |

سلام به گل پسرم که یه دنیا دوستش داریم niniweblog.com

این روزا داریم میریم تو حال و هوایی ماه اخر سال یعنی اسفندآرام عزیزم امروز که دارم برات این پست رو میذارم بیست و دوم بهمن ماهه و گل پسرم خوابیده خواب آلود

امروز چون بابا رسول تعطیل بود تصمیم گرفتیم اشپز خونه روتمیز کنیم چشمککه کلی از کاراشو بابا رسول انجام داد و انصافا خیلی تمیز شدهراضی صبح که صبوته خوردیم  دست به کار شدیم شما هم که دیدی ما داریم وسایلارو جمع میکنیم از اشپز خونه تا تمیز کنیم کلی از بهم ریختگی ذوق میکردی و کلی کنجکاوی خندونکمیگفتی بابا رسول مبارکه من و بابا رسولم که از دست زبون ریختنات میخندیدیم خنده

امروز هر کاری میکردیم بری پایین تا ما به کارمون برسیم نمیرفتی یا میرفتی زود میاومدیسکوت حالا همش پایین هستی یا زور میاریمت بالا ولی امروز میدیدی کلی وسیله هست که تو هم میخوای سر در بیاری ازشون که چه کاری انجام میدن هر کدومم میپرسیدیبغل و واسه خودت فروشنده شده بودی همه رو ردیف کردی میگفتی من اقاهه اینا همه وسایل فروشن خندونکبیاین از من بخرین بعد منم میاومدم ازت بخرم ازت میپرسیدم حاج اقا اینا چنده میگفتی هزار منم پول میدادم میخریدم میبردم میذاشتمشون سر جاشون چشمک اینجوری وقت مارو میگرفتی ولی به بازیش می ارزید و اینکه تو چقدر جدی بودی اگه یه کدومو بی اجازه ور میداشتم میگفتی فاطنه خانوم پول ندادی پولشو بده منم میگفتم اخخخخ یادم رفت پولشو میدادم میبردم آرام

هی را میرفتی میگفتی بابا تمیزیزخیلی خوبه خلاصه بهت خوش گذشت امروز من و بابا رسولم وقتی شیرین کاریاتو میدیدم خستگیمون در میرفت الانم گل پسرم خوابیدهآرام

 

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 22 بهمن 1394 | 21:14 | نویسنده : مامان فاطمه |
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 11 صفحه بعد